داستان پند آموز

خرید بک لینک

پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ پلاستیکی فوتبال بازی میکرد؛
روزی رفت و یه کفش کتونی نو خرید و اومد به پسرک گفت: بیا این کفشا رو بپوش.

پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو به پیرمرد کرد و گفت: شما خدایید؟
پیرمرد لبش را گزید و گفت نه پسرجان.
پسرک گفت: پس دوست خدایی، چون من دیشب فقط به خدا گفتم کفش ندارم...

دوست خدا بودن سخت نیست.
اگر توانش رو داری دست یه نفرو بگیر

آغاز جلسات خصوصی محرم...

ما را در سایت آغاز جلسات خصوصی محرم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: سه شنبه 31 تير 1399 ساعت: 20:19

صفحه بندی